تبلیغات
نسیم - اینان مگر ز رحمت محض آفریده​اند(سعدی)

جستجو

 

اینان مگر ز رحمت محض آفریده​اند(سعدی)


موضوع: اشعار شعرا ،

اینان مگر ز رحمت محض آفریده​اند از سعدی

برای مشاهده مطلب به ادامه مطلب بروید

اینان مگر ز رحمت محض آفریده​اندلطف آیتیست در حق اینان و کبر و نازآید هنوزشان ز لب لعل بوی شیرپندارم آهوان تتارند مشک ریزرضوان مگر سراچه فردوس برگشادآب حیات در لب اینان به ظن مندست گدا به سیب زنخدان این گروهگل برچنند روز به روز از درخت گلعذرست هندوی بت سنگین پرست رااین لطف بین که با گل آدم سرشته​اندآن نقطه​های خال چه شاهد نشانده​اندبر استوای قامتشان گویی ابروانبا قامت بلند صنوبرخرامشانسحرست چشم و زلف و بناگوششان دریغز ایشان توان به خون جگر یافتن مراددامن کشان حسن دلاویز را چه غمدر باغ حسن خوشتر از اینان درخت نیستبا چابکان دلبر و شوخان دلفریبهرگز جماعتی که شنیدند سر عشقزنهار اگر به دانه خالی نظر کنیگر شاهدان نه دنیی و دین می​برند و عقلنادر گرفت دامن سودای وصلشانبر خاک ره نشستن سعدی عجب مدار کآرام جان و انس دل و نور دیده​اندپیراهنی که بر قد ایشان بریده​اندشیرین لبان نه شیر که شکر مزیده​اندلیکن به زیر سایه طوبی چریده​اندکاین حوریان به ساحت دنیا خزیده​اندکز لوله​های چشمه کوثر مکیده​اندنادر رسد که میوه اول رسیده​اندزین گلبنان هنوز مگر گل نچیده​اندبیچارگان مگر بت سیمین ندیده​اندوین روح بین که در تن آدم دمیده​اندوین خط​های سبز چه موزون کشیده​اندبالای سرو راست هلالی خمیده​اندسرو بلند و کاج به شوخی چمیده​اندکاین مومنان به سحر چنین بگرویده​اندکز کودکی به خون جگر پروریده​اندکآشفتگان عشق گریبان دریده​اندمرغان دل بدین هوس از بر پریده​اندبسیار درفتاده و اندک رهیده​اندنشنیده​ام که باز نصیحت شنیده​اندساکن که دام زلف بر آن گستریده​اندپس زاهدان برای چه خلوت گزیده​انددستی که عاقبت نه به دندان گزیده​اندمردان چه جای خاک که بر خون طپیده​اند