تبلیغات
نسیم - داستان پری دریایی

جستجو

 

داستان پری دریایی


موضوع: داستانهای كودكانه ،

برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید

[تصویر: yi5ut0obstvhz8p9uskk.jpg] 

روزی روزگاری در سرزمین زیر
دریایی كوچك به نام آریل زندگی می
كرد . آریل هر روز درباره ی دنیای
بالای دریا فكر می كرد و حسرت می
خورد و با خود می گفت : ای كاش به
جای پر ی دریایی من هم یك انسان
بودم . پدر آریل كه شاه تریتون
نام داشت خبر دار شد كه آریل بدون
اجازه روی سطح آب شنا كرده است .
با وجود اینكه این كار قبلا ممنوع
شده بود شاه به مشاور دربار
خرچنگ سباستین دستور داد : مواظب
آریل باش . او اجازه ندارد كه به
هیچ انسانی نزدیك شود !

[تصویر: ts5p7w6k9ds0in88mu47.jpg]

اما
سباستین نتوانست مانع آریل شود . تا این كه یك روز آریل خود را به یك كشتی در حال
حركت رساند . درون كشتی شاهزاده ای به نام اریك نظر آریل را به خود جلب كرد و
همچنان كه آریل از دور مراقب وی بود طوفان شدیدی در گرفت و آریل دید كه شاهزاده
اریك از كشتی به بیرون پرتاب شد . آریل بهت زده فریاد كشید : الان نجاتش می دهم
آریل شاهزاده را از لا به لای امواج پیدا كرد و او را سالم بیرون كشید .

[تصویر: 7qttyzobnieyzj77aspj.jpg]

و قبل از اینكه اریك به هوش بیاید
آواز بسیار زیبایی برایش خواند .
مدتی بعد از بازگشت آریل به سر
زمین زیر دریا اریك صدای زیبای
آریل را در رویاهای خود به خاطر
آورد . از طرفی شاه تریتون هم بار
دیگر متوجه نافرمانی آریل شد . با
عصبانیت فریاد زد : مگر من به تو
نگفته بودم از انسان ها دوری كن !

[تصویر: cbvqjyjv82po28c0ub3.jpg]

آریل پاسخ داد : اما پدر من فقط
می خواستم به او كمك كنم ! آریل
می خواست كه دوباره شاهزاده را
ببیند به همین خاطر روز بعد نزد
جادوگر بدجنس در یا به نام ارسولا
رفت . ارسولا قول داد كه آریل را
به شكل انسان درآورد و در ازای آن
به آریل گفت : باید صدایت را به
من بدهی و اگر شاهزاده مورد
نظرت تا سه روز به تو اظهار علاقه
نكند صدای تو مال من خواهد شد .

[تصویر: tmlq3erjhouzk7f68jv.jpg]

آریل با خواسته ارسولا موافقت كرد
و صدایش را به او داد . آریل فورا
پس از قبول شرایط ارسولا پاهایی
شبیه انسان پیدا كرد و دیگر
نتوانست شنا كند . سباستین و
فلاندر به او كمك كردند تا خود را
به ساحل برساند . وقتی شاهزاده
اریك آریل را در ساحل دید نمی
دانست كه او چه كسی است و چه نام
دارد . بنابراین از او پرسید تو
نمی توانی صحبت كنی ؟! پس بگذار
تا كمكت كنم .

[تصویر: l6jvp0l44oxgan9o5ub.jpg]

من تو را به قصر خود خواهم برد .
در دومین روز دیدار آریل ،
شاهزاده اریك وی را برای بازدید
از قلمرو پادشاهی خود به گردش برد
. آنها روی دریاچه مشغول قایق
سواری در فضایی خیال انگیز بودند
اما قبل از اینكه اریك بتواند به
آریل اظهار علاقه كند مارماهی های
بدجنس ارسولا قایق را واژگون
كردند .

[تصویر: 9bpf34hdgmi44uftkpe.jpg]

ارسولا میدانست كه این مشكل فقط
به دست خودش حل خواهد شد .
بنابراین خودش را به شكل دختر
زیبایی به نام ونسا در آرود و
صدای آریل را هم به همان شكل درون
صدفی جا سازی كرد و بر گردنش
آویخت . به محض اینكه اریك آن
صدای آشنا را شنید مبهوت و از
خودبی

خودشد و قبول كرد كه همان روز روی
عرشه كشتی با ونسا ازدواج كند .

[تصویر: wf40cy1dnempsl1tw0.jpg]

یك فوك آبی به نام اسكاتل كه از دوستان آریل
بود تصمیم گرفت كه حفه ی ارسولا
را بر ملا كند . او به همراه
گروهی از پرندگان و جانوران مختلف
دریایی به قصد متوقف كردن مراسم
عروسی به سوی كشتی حركت كردند .
آنها با هم درگیر شدند و در این
میان گردنبند ونسا از گردنش پاره
شد .

[تصویر: a4wrt5mxlw14mk13e96.jpg]

بدین وسیله اریك از طلسم جادوگر آزاد شد و
آریل نیز صدای خود را باز یافت و
حالا او می توانست به اریك بگوید
كه واقعا چه كسی است . اما درست
همان موقع آفتاب غروب كرد آریل به
شكل پری دریایی در آمد . جادوگر
دریا ظاهر شد و آریل را به زور از
روی عرشه كشتی گرفت و به زیر آبها
فرو برد .

[تصویر: odsw0cot2218z9mrj759.jpg]

اریك ارسولا را دنبال كرد و با
تمام توان جسمی و ذهنی خود
باارسولا جنگید و بالاخره او را
نابود كرد و آریل نزد پدرش به
سرزمین زیر دریا بازگشت ولی او
بسیار غمگین بود چوناو و شاهزاده
مورد علاقه اش دیگر نمی توانستند
هیچ وقت با هم باشند . حتی شاه
تریتون هم متوجه شد كه آریل تا چه
حد غمگین است و از سباستین پرسید
آریل واقعا به شاهزاده علاقه مند
است . اینطور نیست ؟

[تصویر: lx5ox5lpjr5ie1j9uae.jpg]

و سباستین سرش را به علامت تایید
تكان داد و آنگاه شاه تریتون
فهمید كه چكار باید بكند . پادشاه
دریا عصای سه شاخه ی خود را تكان
داد و آریل مجددا به انسان تبدیل
شد و خیلی زود مراسم مجلل عروسی
روی عرشه كشتی برگزار شد . آریل
با دوستان زیر دریا خداحافظی كرد
. او و شاهزاده برای همیشه در
كنار هم زندگی كردند و آرزوی پری
كوچك سرانجام به حقیقت پیوست .